سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
دوستی
[ و در ستایش انصار فرمود : ] به خدا آنان اسلام را پروراندند چنانکه کره اسب از شیر گرفته را پرورانند ، با توانگرى و دستهاى بخشنده و زبانهاى برنده . [نهج البلاغه]
دوستی
   1   2      >

چه لحظاتی گذشت و از دست رفت تا دریافتیم که عمر چه زود میگذرد  ومن قدر لحظات طلایی را ندانستم  و در غم غریبی فرو رفتم اما چه حاصل که سودی در ان نیست


در این لحظات ندایی امیدوار کننده


گوش را مینوازد


که غم مخور


اینده را دریاب


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط افشین ابراهیم... 26/11/87:: 9:21 عصر     |     () نظر

غریبانه نگاهم میکنی


من همان مرد شبم


همان مردی که


تو را عادلانه تقسیم کرد                            نیمی برای خودش


                                                                                     و نیم دیگر هم


باز برای خودش


و چه تقسیم عادلانه ای...


اه غزل من            چگونه سپید بسرایمت                 وقتی که وزن نگاهت              بر سینه ی شعرم افتاده است


و با این مداد مشکی                       سپید نوشتن چه سخت است                  اما چه کنم                     که دنیای وازه ها دنیای عجیبی است


هر شب با این وازه ها              شهر به شهر را طی میکنم                تا تو راببینم                 یعنی همان ستارهی درخشانی


که در اسمان احساس من                      سو سو می زند                                            و مرا فرا می خواند


کلمات کلیدی: غریبه


نوشته شده توسط افشین ابراهیم... 4/11/87:: 11:43 صبح     |     () نظر

هر وقت دل کسی رو شکوندی یه میخ بزن به دیوار


هر وقت دلشو به دست اوردی میخ و از دیوار در بیار


ولی چه فایده جاش هنوز رو دیواره  (ویلیام شکسپیر)


 


 


 


التماس...خلق ذلت است


براورده شود منت است


التماس... خدا عزت است


براورده نشود حکمت است


 


 


 


یکی را دوست میدارم ولی افسوس که او نمی داند


نگاهش میکنم که شاید از نگاهم بخواند ولی افسوس که او نگاهم نمیکند


روی برگ گل نوشتم که من او را دوست دارم


ولی افسوس که او برگ گل را به


کودکی داد تا او را بخنداند


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط افشین ابراهیم... 23/10/87:: 12:25 عصر     |     () نظر

اما در این دنیا هیچ چیز ماندگار نیست همه روزی به دنیا امدیم و ناگهان خواهیم مرد


کاش روزیکه برمیگردیم هیچ وسوسه ای روحمان را ناارام و پریشان نسازد و از ما قصه ای به یادگار بماند که  حکایتش برازنده ی انسان باشد


در این جاده ی پر پیچ و خم مسافری را دیدم خسته و تشنه لب باری به دوش می کشید که قامتش را خم کرده بود تا به من نگاه کرد روی زمین رها شد به سویش دویدم


رفته بود


از لابه لای کوله بارش بغچه ای یافتم که قصه ای لای ان پیچیده شده بود


کسی میتواند در پای عشق بمیرد که پیش از ان زندگی در پیش چشمان او مرده باشد


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط افشین ابراهیم... 23/10/87:: 12:12 عصر     |     () نظر
حتما به لیست یاداشتها سری بزنید.......................................

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط افشین ابراهیم... 4/10/87:: 7:20 عصر     |     () نظر
در انتظار تو در ساحلی نیلگون نشسته ام با هر شمارش موج های ساحلی به انتظار می نشینم
تا یکی از این موج های ساحل خبری از تو برای من آورد
اما افسوس که مروارید های وسنگ های ساحلی هم برای من غبطه می خورند
اما صدایی از دوردست دراین ساحل مرا می خواند که دلم را قرص می کند
همه چیز برای من اسم توست ازچیدمان سنگ های ساحلی وصدف های ساحلی
من همچنان تا وقتی که خبری ازتوبدهند منتظرم
مگر اینکه خبر مرگ تو را به من دهند آنگاست که خودم رو به موج های ساحل میسپارم تا به تو بپیوندم

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط افشین ابراهیم... 4/10/87:: 6:59 عصر     |     () نظر


یادمان باشد امروز خطایی نکنیم
گرکه درخود شکستیم صدایی نکنیم


پرپروانه شکستن هنر انسان نیست
گرکه شکستیم زغفلت من ومایی نکنیم
یادمان باشد اگه شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط افشین ابراهیم... 4/10/87:: 6:59 عصر     |     () نظر
وقتی دل ارزش خودش رو از دست میدهد
وقتی چشمهات دیگه اشکی برای ریختن نداره
وقتی دیگه قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی
وقتی دیگه هرچی دل تنگت هم خواسته باشه گفته باشی
وقتی دیگه دفتروقلم هم تنهات گذاشته باشه
وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه
وقتی چشم ازدنیا ببندی وآرزوی مرگ بکنی
وقتی احساس کنی دیگه هیچ کس تورو درک نمیکنه
وقتی احساس کنی تنها ترین تنها هستی
وقتی باد شمع های روشن اتاقتو خاموش کنه
چشمهات و ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیردودرخت پیر جوان میشود

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط افشین ابراهیم... 4/10/87:: 6:59 عصر     |     () نظر

رندگی یعنی چکیدن همچون از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گم شدن در معنی عشق


زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن واخر رسیدن به در وادی عشق


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط افشین ابراهیم... 4/10/87:: 6:59 عصر     |     () نظر

تا حالا شهر فرنگ رفتین؟اصلا این شهر فرنگ کجاس؟چه شکلیه؟شهر فرنگ جاییه که مردمش چشم دارن اما فلوت زن کور رو نمی بینن!


شهر فرنگ جاییه که همه بد هستن مگه این که خلافش ثابت بشه!


شهر فرنگ جاییه که هیشکی شنا بلد نیس اما همه بلدن زیر آبی برن!


شهر فرنگ جاییه که تو اداره هاش هیشکی لباس ورزشی نمی پوشه اما همه پاس کاری رو خوب بلدن!


شهر فرنگ جاییه که درختها علت اصلی ترافیکن و باید بریده بشن تا ماشین ها راحت حرکت کنن!


شهر فرنگ جاییه که مردمش واژه صداقت ،مهربونی ،یتیم نوازی،روراستی و واژه های خوب زیادی بلدن بنویسن اما از هجی کردن بدشون میاد.


شهر فرنگ جاییه که با میلیارد ها تومن پول بعد از ماه ها فقط میشه برای مردم زلزله زده چادر به پا کرد.


شهر فرنگ جاییه که مردم سوار تاکسی میشن تا زود برن  سر کارتا کار کنن و پول تاکسی شون رو در بیارن!


شهر فرنگ جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلوزیونشون توی کاخ ها ساخته میشه!


شهر فرنگ جاییه که همه با هم مساوی هستن اما بعضی مساوی تر!


شهر فرنگ جاییه که دوست آدم بعد از شنیدن درد دلهات می گه :حقته!


شهر فرنگ جاییه که آدم هاش ازدواج می کنن تا همدیگرو بشناسن و وقتی  شناختن از هم جدا میشن!


شهر فرنگ جاییه که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر و دعوت می کنی و شام میدی تا برن از بدی و زشتی و بی کلاسی مجلس و عروس و ...حرف بزنن!


شهر فرنگ جاییه که نمی شه رو پشت بومش رفت مگه اینکه از طرف دیگه اش بیفتی..!


شهر فرنگ جاییه که حتما برای مریض شدن و بستری شدن تو بیمارستان باید پارتی داشته باشی.


شهر فرنگ جاییه که همه می دون تا به آخر خط برسن و وقتی می رسن تازه می فهمن که.....


بازم بگم ؟نشناختین این شهر کجاس؟


 


«نظر یادت نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره»



کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط افشین ابراهیم... 3/10/87:: 9:44 عصر     |     () نظر
   1   2      >